سفارش تبلیغ
کوچکترین هندزفری بلوتوث
Susa Web Tools
...این نیز بگذرد ...

...این نیز بگذرد ...


برای ادم نابینا شیشه والماس فرقی نداره,پس اگه کسی قدرتوروندونست فکرنکن توشیشه ای,اون نابیناست


نوشته شده در سه شنبه 4/11/90ساعت 6:17 عصر توسط M.S.T نظرات ( ) |

الهی !
نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم، نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی.
در اگر باز نگردد، نروم باز به جایی.
پشت دیوار نشینم، چو گدا بر سر راهی. کس به غیر تو نخواهم، چه بخواهی چه نخواهی.
باز کن در، که جز این خانه مرا نیست پناهی...

نوشته شده در یکشنبه 27/9/90ساعت 10:27 عصر توسط M.S.T نظرات ( ) |

حرف دیروز : این نیز بگذرد .
حرف امروز : این نیز بگذرد ؟
حرف فردا : . . .


این نیز بگذرد ...


نوشته شده در جمعه 27/8/90ساعت 10:52 عصر توسط M.S.T نظرات ( ) |

امـــشَـــبــ ـ اَوَلــــیــــن بـــآری نَـــبود کـــه لَـــبانَـــم را مـــی بـــوســـید!

اَشـــکـــم را مــی گـــویـَــم

ادامه مطلب...


نوشته شده در یکشنبه 1/8/90ساعت 4:34 عصر توسط M.S.T نظرات ( ) |

می ترسم پشت اون نقاب زیبا...


تو نباشی ...


می ترسم که دلم با این حقیقت روبرو شه ...


برام نقشه ی عاشق پیشه رو بازی کنی باز


می ترسم که یهو برای من دست تو رو شه ....


مثل دیوونه ها چشمام و بستم که حقیقت و نبینم ... :(


یه رازی پشت حرفات که هنوزم من ازش هیچی نفهمیدم ...


ولی ای کاش اتفاقای زمونه  جوری می افتاد ...


که یه روز می شد ...


حتی تو خوابم شده آیندم و یک روز من از نزدیک می دیدم ....


 


 


نوشته شده در دوشنبه 28/6/90ساعت 7:53 عصر توسط M.S.T نظرات ( ) |

...


 


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تلفنش همیشه آنتن می دهد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه شماره اش همیشه در شبکه موجود است
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچ وقت پیغام no response to نمی دهد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هرگز گوشی اش را خاموش نمی کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچ وقت ویروسی نمی شود و همیشه سالم است
...خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچوقت نیازی نیست براش BUZZ بدهم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه آهنگ حرف هاش همیشه من را آرام می کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه نامه هاش چند کلمه ای بیشتر نیست، تازه spam هم تو کارش نیست
خدا را دوست دارم ، بخاطر اینکه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید بروم یا دارم با کس دیگری حرف می زنم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه من را برای خودم می خواهد، نه خودش
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه فقط وقت بی کاریش یاد من نمی افتد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه می توانم از یکی دیگر پیشش گله کنم، بگویم که ....
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، دوست داشتنش ابدی است
به خاطر اینکه می توانم احساسم را راحت بگویم، نه اصلا نیازی نیست بگویم، خودش میتواند نگفته، حرف ام را بخواند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تنها کسی است که می توانی جلوش بدون اینکه خجل بشوی گریه کنی، و بگویی دلت براش تنگ شده
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه ، می گذارد دوستش داشته باشم ، وقتی می دانم لیاقت آنرا ندارم
خدا را دوست دارم به خاطر اینکه از من می پذیرد که بگویم : خدا را دوست دارم ...


نوشته شده در یکشنبه 20/6/90ساعت 5:27 عصر توسط M.S.T نظرات ( ) |

سلام


خدا


من و خداوند هر روز دو چیز را فراموش می کنیم ...


او خطاهای من را و من لطف اورا ...


.................................................................


تنها جایی که حجابش را رعایت میکرد....هنگام نماز بود...انگار تنها کسی که به او محرم نبود... خدا بود...


...


دختـــری بـــا ظـاهـــری ســـاده از خیـــابـــان مــی گـــذشت کــه پـــسری در پیـــاده رو بـــه او گفـــت: چـــطـوری سیــبیــلـو !؟
دختـــر خـــونـــســـرد جـــواب داد :
وقتــی تـــو ابـــرو بـــر میـــداری و مـــو رنــگ میــکنــی و گــوشـــواره مینــدازی مَــن سیــبیــل میـــزارم تـــا جـــامــعه احســاس کـــمبـود مَـــرد نــداشــته بـاشــه !!!

نوشته شده در یکشنبه 13/6/90ساعت 8:49 صبح توسط M.S.T نظرات ( ) |


دست بر دامان ایزد می شوم


از پل سردرگمی رد می شوم


من دگر آدم نمی خواهم شدن


خوب بودن کهنه شد بد می شوم


دل به دریا می زنم با قایقی


از ریا و رنگ و روی رازقی


میروم تا سهم طوفان ها شوم


تا که در یادم بمیرد عاشقی


مادرم از خاطراتش گفته بود


خاطرات برف و آتش گفته بود


از صفای دوستان مدرسه


از هر آنچه مانده یادش گفته بود


یک زمانی دل به دلها راه داشت


سفره عشق و برکتی همراه داشت


جای کعبه جای مسجد جای مهر


هر که در دل بهر خود الله داشت


یک زمان با نور کم سوی چراغ


قصه ها می شد نوشت پر طمطراق


برف! شبها تا کمر در کوچه بود


پای ما در زیر کرسی داغ داغ


چهر مادر گر چه زار وخسته است


در دلش این خاطرات بنشسته است


بد به حال من که در یادم فقط


اشک و آه و درب های بسته است


...


میلاد محمدی ...




نوشته شده در دوشنبه 24/5/90ساعت 2:54 عصر توسط M.S.T نظرات ( ) |


Design By : Pichak